وي پدربزرگ و مربي فداكار جيرولامو ساوونارولا مصلح و شهيد دومينيكي (تولد: بيست‌ويكم‌ سپتامبر 1452، كه در بيست و سوم مه 1498 در فلورانس سوزانده‌شد) و از برجسته‌ترين‌ شخصيت‌هاي سده‌ٴ پانزدهم بود. از اين رو دكتر ساوونارولا نه‌تنها به‌خاطر خودش‌، بلكه به‌عنوان‌ حلقه‌ٴ ارتباطي ميان سده‌ٴ چهاردهم و آخرين پيروزي‌هاي عصر نوزايي درخور اهميت است‌.
جوواني ساوونارولا رساله‌ٴ كليات در معالجه‌ٴ تب‌ها را به پولكاسترو اهدا كرده‌است‌. بنابراين‌ ساوونارولا و پولكاسترو با يك‌ديگر مربوطند و از اين طريق مي‌توان از پايان سده‌ٴ چهاردهم تا پايان سده‌ٴ پانزدهم را درنظر مجسم كرد.
گزارش مربوط به پزشكي ايتاليا در نيمه‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم ممكن است طولاني به نظرآيد، با اين‌ همه لازم است چند كلمه‌اي درباره‌ٴ اديباني گفته شود كه مورخ پزشكي نمي‌تواند از آنان چشم‌ بپوشد. ماتئو ويلاني‌، بوكاچيو و جوواني دا راوناي‌ِ اول‌.
ماتئو برادر جوواني ويلاني (چهاردهم ـ 1) مورخ بزرگ فلورانسي بود، كه در سال 1348 قرباني طاعون شد. تاريخ جوواني در سال 1346 متوقف شده و ذيل آن را ماتئو از سال 1346 تا 1363 نوشته و يكي از بهترين گزارش‌ها را درباره‌ٴ طاعون و پيامدهاي اجتماعي آن عرضه كرده‌ است‌. بوكاچيو هم توصيف ديگري از همان طاعون (فلورانس 1348) عرضه كرده‌، كه داراي‌ جزئيات كمتري است‌، ولي به‌همان اندازه تكان‌دهنده و از آن معروف‌تر است‌. جوواني دا راوناي‌ اول (يا جوواني دي كنورسينو) رساله‌ٴ مختصري درباره‌ٴ نقرس نوشت‌. البته اين رساله بيشتر يك‌ تمرين ادبي است‌، ولي به‌ياد مي‌آورد كه نه‌تنها اين جوواني‌، بلكه بسياري افراد شايسته‌ٴ عصر او، از بيماري‌هاي مفصلي رنج مي‌بردند. اين بخشي از منظره‌ٴ پزشكي عصر نوزايي است‌.
درخور توجه است كه همه‌ٴ ايتالياييان مذكور در اين بخش اهل شمال بودند، جز جوواني‌ دا نُتُوي سيسيلي‌. مراكز عمده‌ٴ پزشكي پادوا، بولونيا و فلورانس بود و پس از آن‌، پاويا و پروجا.
2. شبه‌جزيره‌ٴ اسپانيا. عبور از ايتاليا، بيشتر شمال ايتاليا به اسپانيا، در حكم عبور از آفتاب‌ درخشان به درون ظلمت است‌. برخلاف تعدد و گوناگوني پزشكان ايتاليايي‌، در شبه‌جزيره‌ٴ اسپانيا تنها به دو پزشك برمي‌خوريم كه از اين دو تا هم بي‌شك‌، يكي كاتالونيايي است و دومي‌ احتمالاً پرتغالي‌! آيا ممكن است اين ناشي از بي‌توجهي نسبي به منابع اسپانيايي باشد؟ احتمالاً نه‌. پزشك لاتيني‌نويس اسپانيايي به‌همان اندازه بخت معروف‌شدن در خارج را داشت كه پزشك‌ ايتاليايي‌. دربارهاي كاستيل و آراگون از ساير دربارهاي اروپا جدانبودند؛ دانشگاه‌هاي اسپانيا خيلي بيش‌تر از ايتاليا جنبه‌ٴ محلي داشتند، ولي دانشگاه مونپليه بيش از نيم‌قرن‌، يك دانشگاه‌ آراگوني بود و پس از آن هم كه فرانسوي شد، اسپانياييان به آمدن در آن ادامه دادند. مونپليه‌ مهم‌ترين حلقه‌ٴ ارتباطي پيوند دانشگاهي ميان شبه‌جزيره با بقيه‌ٴ اروپا بود؛ آن‌هم حلقه‌ٴ پيوندي عالي‌.